حکومت ملی آذربایجان

تمام لینک های مرتبط با بخش حکومت ملی آذربایجان

حکومت ملی آذربایجان چیست؟

روایات شاهدان عینی از جنایات پهلوی در ۲۱ آذر

کتاب سوزانی پهلوی در آذربایجان به روایت شاهدان عینی

تعداد کشته های ۲۱ آذر توسط رژیم پهلوی از منابع معتبر

چند تصویر از حکم اعدام های ۲۱ آذر پهلوی

اتفاقات تاثیربرانگیز از قتل های پهلوی در ۲۱ آذر

جنایات پهلوی در سال‌های پس از فرقه دموکرات

زندگی نامه محمد بی ریا وزیر فرهنگ حکومت ملی آذربایجان

روایت باغچه بان ار تبعیض های دوران پهلوی

صفر قهرمانیان ۳۲ سال زندانی پهلوی

فردوسی اولین قومگرا و زن‌ستیز تاریخ ایران

فردوسي يكي از شاعران فارسي گو و یاوه گویی ايران پارسی است كه از آن با عناويني مانند حكيم ابوالقاسم فردوسي زنده نگه دارنده زبان فارسي حماسه سراي بزرگ؛ بزرگترين شاعر ايراني منجي پارسي و ….. نام مي برند، فردوسي در اواخر حكومت سلسله ساماني به دنيا آمد و كودكي و نوجواني وي در عصر اين سلسله طي شد و ايام جواني و كهنسالي اين شاعر با دوران حكومت تركهاي غزنوي همزمان شد.معروف ترين اثر برجاي مانده از اين شاعر كتاب شاهنامه است که فردوسی در این کتاب به توهین و تحقیر ملتهای غیر فارس و زنان پرداخته ،شاهنامه داستانهايي خيالي وغير واقعي و تعدادي داستان واقعي مخلوط شده با خيالات را در بر مي گيرد ، افسانه سرای فردوسي در شاهنامه به حدی مي رسد كه خودش هم اعتراف مي كند كه :رستم يلي بود در سيستان كه من كردمش رستم داستان

شاهنامه :یعنی تبعیض نژادی و توهین و هتک حرمت اکثر اقوام و نقض حقوق زنان و بی ارزش دانستن آنها.

با مراجعه به شاهنامه و مطالعه آن عمق نفرت فردوسی از اکثر ملتها (تورک،-بلوچ،کورد،گیلک ،لر،عرب و…)مکرراً دیده می شود. در کتاب شاهنامه شاهد ابیات بسیاری در زمینه زن ستیزی،توهین به ملتهای غیر فارس و ابیات فرا چاپلوسانه فردوسی در مدح و ستایش سلطان محمود غزنوی هستیم.

شونیزتهای فارس در تلاش توجیه نگاه تحقیر آمیز و متنفرانۀ فردوسی به زنان و اشعار فرا چاپلوسانه وی در مدح سلطان محمود غزنوی و توهین و تحقیر ملتهای غیر فارس بوده اند، آنها همیشه در تلاش توجیه اشعار نفرت انگیز فردوسی بوده ومقام وی را تا بلندترین مرتبه ممکن و تا درجه عاری از خطا و تمایلات انسانی می رسانند.

هیچ گاه افکار شونیستی متحجر پان فارسیزمشان به آنها اجازه نمیدهد اشعار تحقیر آمیز فردوسی را که به نصف جمعیت جهان، یعنی به زنان وملتهای دیگرتوهین کرده است را مورد انتقاد قرار دهند.

شونیستهای فارس با تلاش بسیار سعی در توجیه این ابیات دارند اما توجیهات آنان از قبیل ابیات الحاقی و حتی حذف بسیاری از ابیات شاهنامه توسط شاهنامه پژوهان فارس نیز نتوانسته ماهیت زن ستیزی و فاشیستی شاه نامه را از بین ببرد. در سالهای اخیر فردی به نام جلال خالقی مطلق در اقدامی به اصطلاح تصحیح شاهنامه برای تطهیر فردوسی و فریب افکار عمومی دست به کاری زشت و ناپسند زده و با گردآوری چاپهای قدیم و جدید شاهنامه بیشتر این ابیات را از شاهنامه حذف نموده است که این کار با روح امانتداری یک نویسنده در تضاد است و چنین عمل زشتی فقط از یک شونیزم فارس بر می آید که برای منزه نشان دادن فردوسی که بنیان گذار نژادپرستی است انجام دهد.

ایرانشناس بزرگ ، تئودور نولدكه درباره مقام زن در شاهنامه مینویسد:

در شاهنامه زنان نه تنها نقش فعالی ایفا نمیكنند بلکه تنها زمانی ظاهر میشوند كه هوس یا عشقی در میان باشد ! »

در شاه نامه فردوسی زنان نیز از تراواشات ذهن بیمار فردوسی در امان نبوده اند.فردوسی در شاه نامه شخصیت زن را تا حد سگ و اژدها تنزل میدهد. گرچه ریشە زن ستیزی درفرهنگ ایران پارسی مسئلەای ایدئولوژیک، کهن و اسطورەای است وشاعران فارس تنها بازگوکنندەی آن هستند.اما فردوسی در اشعارش نه تنها بازگو کننده است بلکه نظرشخص خود را نیز در مورد زن بیان میکند.

تحریفگران شونیزم فارس ابتدایی ترین اصول اخلاقی را رعایت نکرده واز طریق جداکردن بیت ها و تصحیح شاه نامه چنان عقایدی را به فردوسی نسبت دادند که از فردوسی زن ستیز یک فمنیست قرن ۲۱ بسازند که در واقع با ذهن بیمار انسان ستیز فردوسی در تضاد است.

اما مهم این است که ما گفته ی خود فردوسی را که بیانگر نظر واقعی فردوسی است را بشناسیم چون از روی هر اثر هنری می توان عقاید و افکار نویسنده را اثبات کرد وبه او نسبت داد.

و برای اثبات ادعایمان به این نمونه اشاره میکنیم .

در اینجا فردوسی نظر مستقیم و طرز تفکر خودش نسبت به زنان را ارائه داده است . در این داستان که داستان خیانت سودابه نامادری سیاوش به اوست به پیشنهاد موبدان ، سیاوش برای اثبات بی گناهی خود باید از آتش بگذرد. هیزم انبوهی گرد می‌آید و همه منتظرند که سیاوش از کوه آتش بگذرد:

نهادند هیزم دو کوه بلند

شمارش گذر کرد بر چون و چند

ز دور از دو فرسنگ هرکس بدید

چنین جست باید بلا را کلید

همی‌خواست دیدن درِ راستی

ز کار زن آید همه کاستی

چُن این داستان سر بسر بشنوی

به آید ترا گر به زن نگروی

(چ، خالقی، ج2، ص 234، ب 476-472)

اما وقتی نقل داستان را فردوسی به پایان می برد ابیات زیر را می سراید که در ”اصل نظر و طرز تفکر خود فردوسی است ” . حتی اگر فردوسی این بیت را نقل قول از زبان فرد دیگری در باره زنان با این محتویات میکرد باز چیزی از طرز تفکر وی نسبت به زنان کم نمی شد :

به گیتی بجز پارسا زن مجوی

زن بدکنش خواری آرد به روی

زن و اژدها هر دو را خاک به

جهان پاک از این هر دو ناپاک به

یعنی فردوسی بعد از اتفاق افتادن این داستان نظر خودرا در باره زنان این چنین بیان می کند :

” در جهان اگر دنبال پارسایی هستی آنرا در وجود زن جستجو نکن ، زن خواری و ذلیلی برای آدم می آورد ، زن و اژدها هر دو مثل هم هستند و بهتر است وجودشان از روی زمین پاک شود ! ” .

این دیگر حتی نقل قول از زبان دیگری هم نیست !و نظر خود فردوسی میباشد.

برای مثال چند نمونه ازدیگر ابیات زن ستیزانه فردوسی را میاوریم که این شاعر پارسی چگونه بر زنان خشمیده است:

همی خواست دیدن در راستی …. ز کار زن آید همی کاستی

گر این داستان سر به سر بشنوی … همان به که دیگر به زن نگروی

به گیتی به جز پارسا زن مجوی ….. زن بد کنش خواری آرد به روی

زن و اژدها هر دو در خاک به …… جهان پاک از این هر دو ناپاک به

……………………………………………………………….

کسی که بود مهتر انجمن …… کفن بهتر او را ز فرمان زن

سیاوش به گفتار زن شد به باد …. خجسته زنی کو ز مادر نزاد

………………………………………………………………..

به اختر کسی دان که دختر نیست ..چو دختر بود روشن اختر نیست

زنان را از آن نام ناید بلند ……. که پیوسته در خوردن و خفتن اند

زنان را ستایی سگان را ستای …. که یک سگ به از صد زن پارسای

چو زن زاد دختر دهیش به گرگ.. که نامش ضعیف است و ننگش بزرگ

………………………………………………………………..

کرا از پس پرده دختر بود ….. اگر تاج دارد بد اختر بود

کرا دختر آید به جای پسر …. به از گور داماد ناید به در

…………………………………………………………………

چو فرزند شایسته آمد پدید … ز مهر زنان دل ؛ بباید برید

بکاری مکن نیز فرمان زن ….. که هرگز نبینی زن را رای زن

…………………………………………………………………

ز مردان مکن یاد ؛ در پیش زن … دل زن همان دیو را هست جای

…………………………………………………………………………..

و اما خشمیدن و توهین فردوسی به ملتها و نژادهای دیگر: فردوسی ریشه ی تنفرازملت های دیگر و ترک ستیزی و عرب ستیزی و….. را در فرهنگ فارسی نهادینه نمود. این یاوه گوی نژادپرست از سوی شونیزم فارس در حالی ستوده می شود که اشعاروافکار مسموم وی بذرنفاق و کینه در میان ملت های خاورمیانه را نه امروز و دیروز که درست 1000 سال پیش کاشته است و با تحریف کهن ترین داستان های ، هندی ، ترکی ، یونانی،کوردی و عربی و……خدایان قوم فارس را بوجود آورد. بسیاری از پادشاهانی که او در شاهنامه اش از آنها نقل می کند هرگز وجود خارجی نداشته و وی با تحریف داستانهای کهن تر و کاراکترهای آنها تاریخ و هویتی جعلی برای فارس ها بوجود آورد که بدون ترک ستیزی و عرب ستیزی و کورد ستیزی و….. این هویت نمی تواند ادامه داشته باشد.

فردوسی با کمال بیشرمی و وقاحت اینگونه بر ملت ترک خشمیده است:

کسی را ز تُرکان نباشد خرد ،

کز اندیشه ی خویش رامش برد،

که آن تُرک بد ریشه و اهریمن است ،

که هم بد نژاد و هم بد گوهر است !!

واما توهین فردوسی به اعراب:

عرب هر که باشد به من دشمن است

کژ اندیش و بد خوی و اهریمن است

ز شیر شتر خوردن و سوسمار

عرب را به جایی رسیده است کار

که فر کیانی کند آرزو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

آیا میتوان این ابیات را الحاقی نامید ؟

چند نمونه دیگر:

1. سخن بس کن از هرمز ترک زاد / که اندر زمانه مباد این نژاد

2. که این ترک زاده سزاوار نیست / کس او را به شاهی خریدار نیست

3. که خاقان نژاد است و بد گوهر است / به بالا و دیدار چون مادر است

4. ابا سرخ ترکی، بدی، گربه چشم / تو گفتی دل از رده دارد به خشم

5. که آن ترک بد ریشه و ریمن است / که هم بد نژاد است و هم بد تن است

6. تن ترک بد ذات بی‌جان کنم / ز خونش دل سنگ مرجان کنم

7. از آن پس بپرسید، از آن ترک زشت / که ای دوزخی روی دور از بهشت

8. چه مردی و نام و نژاد تو چیست؟ / که زاینده را بر تو باید گریست

9. بود ترک، «بد طینت» و «دیو زاد» / که نام پدرشان ندارند یاد

در مورد اشعار بالا نکاتی جالب قابل توجه است:ا-فردوسی ترکها را شایسته شاهی نمی داند۲-او بقدری ازاین نژاد متنفر است که حتی نم خواهد سخنی از ترکها به میان بیاید۳-او میخواهد نژاد ترک را از روی زمین محو وخونشان را برزمین بریزد ۴ -او ترکهارا بد گوهر(پست نژاد) میداند ۵-او ترکها را زشت چهره میخواند۶-او ترکها را دیو زاده میداند۷-اوترکها رابد طینت مینامد۷-او ترکها راچنان بد سرشت میداند که حتی قدردان آبا واجدادشان نیستند۸-او ترکها راشایسته بهشت نمیداند،بلکه جایگاهشان در جهنم است.

فردوسی دراشعارش در مورد کشتار کورد و بلوچ و…اینگونه به تمجید وتوصیف سلاطین ظالم میپردازد و اظهار خرسندی میکند؛ اما شونیزم فارس اینگونه تحریف میکنند که فردوسی تنها به توصیف پرداخته است.همه این اشعارو نظم، بیانگربرهه هایی از تاریخ سرزمین بقول فردوسی پارسی هستند و در اینجا که از کشتار ملتهای دیگر میسراید اظهار خرسندی میکند.شاهنامه پژوهان فارسی چگونه میخواهند این اشعارکه درتمجید کشتارملتهای غیر فارس است راتوجیه کنند؟

او از بلوچ كشي انوشيروان به نيكي ياد كرده و گفته

سراسر بشمشیر بگذاشتند ستم کردن ِ”لوچ” برداشتند

بشد ایمن از رنج ایشان جهان ”بلوچی” نماند آشکار و نهان!

همه رنج ها خوار بگذاشتند در و کوه را، خانه پنداشتند!

ازاینان فراوان و اندک نماند! زن و مرد و جنگی و کودک نماند!

کشتار کوردان توسط اردشیر بابکان را با افتخار چنین می گوید : چو شب نیمه بگذ شت و تاریک شد جهاندار با کُرد نزدیک شد

برآهیخت شمشیرو اندر نهاد گیا را ز خون بر سر افسر نهاد!

همه دشت از ایشان سر و دست گشت بروی زمین ،کُرد بر، پَست گشت!

بی اندازه، زیشان گرفتار شد ”سترگی و نا بخردی ”خوار شد

همه بوم-هاشان بتاراج داد! سپه را همه ”بدره ”و ”تاج” داد…

گيلك و ديلمي ستيزي:

ذهن بيمار فردوسي بسرعت برگیلان و دیلم تاخته، داد آنان را هم در می آورد و این قوم هم از گزندش مصون نمی ماند.

زگیلان تباهی فزونست از این ز نفرین، پراکنده گشت، آفرین

از آن جا یگه سوی گیلان کشید چو رنج آمد از گیل و دیلم پدید…

چنین گفت کای- در ، ز خُردوبزرگ نباید که ماند پی ِشیر گرگ

چنان شد ز کشتن همه بوم رَست که از خون همه روی کشور بشُست

زبس کُشتن و غارت و سوختن خروش آمد و نا لۀ مرد و زن

زکشته به هرسویکی توده بود گیاها، بمغز سرآلوده بود

بد نبا ل این عدالت گستری و دادگری شاهانۀ انوشیروان :

زگیلان هرآنکس که جنگی بُدند هشیوار و ،باداد، و سنگی بدند

ببستند یکسر همه دست خویش! زنان از پس و کودک خُرد پیش

اگر شاه را دل ز گیلان بخَست ببُریم سرها زتن- ها بدَ ست

دل شاه خشنود گردد مگر چو بیند بریده یکی توده سر

برایشان ببخشود شاه جهان گذشته شد،اندر دل او نهان

نوا خواست از گیل و دیلم دو صد کزان پس نگیرد کسی راه بد

هندی کُشی:

فردوسی فاشیست در بارۀ فتح خیالی هندوستان، و زهر چشم گرفتن از آنان بوسیلۀ انوشیروان ”دادگر” که با لشکرش طی الارض میکرده چنین یاوه گویی میکند :

و ز آن جایگه شاه لشکر براند به هندوستان رفت و چندی بماند…

بفرمان، همه پیش اوآمدند بجان هرکسی چاره جو آمدند

زدریای هندوستان تا دو میل در م بود و دیبا و اسبا ن و پیل

بزرگان همه پیش شاه آمدند زدوده دل و نیکخواه آمدند

برسید کسری و بنواخت- شان بر اندازه بر، جایگه ساخت- شان

بدل شاد برگشت از آن جا یگاه جهانی پر از اسب و فیل و سپاه

شاهنامۀ فردوسی مشحون از عرب کُشی و کرد کُشی و بلوچ کُشی و لرکُشی و زن ستیزی وجنگ مداوم دو قوم اسطوره ای ایرانی و تورانی است اساس شاهنامه بر برتري نژادي و قومي بنا شده است نه برابري و انسانيت كلمه نژاد در شاهنامه هزاران بار تكرار شده است.

منابع :

1:شاهنامه فردوسی چاپ انتشارات ایران باستان جلد 1 ؛ ص 131

2 : شاهنامه فردوسی چاپ امیر کبیر ص 123

3 : شانامه فردوسی ؛ چاپ مسکو ؛جلد 1 ص 89

4 : شاهنامه فردوسی ؛ چاپ مسکو ؛ جلد 3 ص 39

5 : شاهنامه فردوسی ؛ چاپ مسکو ؛ جلد 5 ص 23

6 : شاهنامه فردوسی ؛ چاپ مسکو ؛ جلد 9

7 : شاهنامه فردوسی ؛ چاپ کلکته ؛ جلد 2 ص 551

8 : شاهنامه فردوسی ؛ چاپ محمد رمضانی جلد 1 ص 432

9 : شاهنامه فردوسی ؛ چاپ دبیر سیاقی جلد 2 ص 487

10 : شاهنامه فردوسی ؛ چاپ امیر بهادر ؛ ص 110

11 : شاهنامه فردوسی ؛ چاپ ژول مول جلد 1 ص 223

12 : شاهنامه فردوسی ؛ چاپ ژول مول جلد 1 ص 125

13 : امثال و حکم دهخدا ؛ تهران 1310 ش ؛ جلد 2 ص 919

اولین منشور حقوق بشر جهان

اولین منشور حقوق بشر جهان توسط سومریان

اولین منشور حقوق بشر جهان

اورکاگینای سومری ۴۵۰۰ ساله

"اوروکاگینا"رهبر ایالت "گیرسو / لا.قاش" ، جنبشی مردمی را رهبری کرد که منجر به اصلاح ساختار حقوقی و بر انداختن حکومت ظالمانه جدش شد.

شرایط ظالمانه در "لا.قاش" قبل از اصلاحات در لوحه ای که با خط میخی روی لوح های آن دوره حفظ شده است ، شرح داده شده است: "از مرزهای نینگیرسو تا دریا ، باجگیر وجود داشت."

اوروکاگینا مجموعه ای گسترده از قوانین را تضمین کرد که حقوق صاحبان املاک را تضمین می کرد ، مدیریت ها را اصلاح می کرد و اصلاحات اخلاقی و اجتماعی را ایجاد می کرد. "اوروکاگینا" مقامات شهر به خصوص معابد را از توقیف زمین و کالاها برای پرداخت مالیات منع کرد ، بسیاری از باجگیران ایالتی را از بین برد و به مشارکت دولت در مواردی مانند دادرسی طلاق پایان داد. وی حتی زمین و سایر املاکی را که کاهنان معابد تصرف کرده بودند ، بازگرداند.

در این کتیبه مهم اولین اشاره مکتوب به مفهوم آزادی (آمه گی یا آمارگی ، به معنای واقعی کلمه "بازگشت به مادر"که در زبان ترکی اَمَگی .دسترنج. و اَمماق.مکیدن. به این لغت اشاره دارند) یافت می شود که در رابطه با روند اصلاحات به کار رفته است.

ترکمنچای نتیجه خیانت ارامنه

ترکمنچای نتیجه خیانت ارامنه

ترکمنچای نتیجه خیانت ارامنه


بزرگترین شکست سپاه قاجار یعنی اشغال قلعه ایروان از سوی روسها در رور ۴ مهر به وقوع پیوست.
قلعه ایروان در ۱۵۰۴م بدستور شاه اسماعیل صفوی و بدست وزیر او روانقلی خان در ساحل رودخانه «زنگی»ساخته شده و مقاوم ترین قلعه قاجار بود که بیش از ۲۳ سال، استوار در مقابل حملات روسی مقاومت کرده اما سرانجام، در آخرین حمله روسها به فرماندهی ژنرال پاسکویچ و البته با خیانت ارامنه داخل قلعه به زانو در آمد.
پس از سقوط این قلعه بوده که روسها از آراز گذشته تا اشغال تبریز پیش آمدند و شاه قاجار مجبورا به قرارداد ترکمنچای تن داد.
ژنرال پاسكويچ با قواى خود در اواسط اكتبر ۱۸۲۷م عازم فتح اين قلعه شد، قلعه به محاصره روسها در آمده و در زیر شلیک بی امانِ توپهای روسی، روزها مقاومت کرد که به نوشته منابع خارجى، ۶ روز و به نوشته منابع قاجار ۱۲ روز مقاومت کرد اما سرانجام، در نتيجه اصابت گلوله های توپ، چند نقطه اطراف ديوار و برج و باروى قلعه تَرَك برداشت و شب هنگام يك ارمنى بنام قاراپت با چند نفر ديگر، پشت دروازه قلعه آمده، دروازه را بر روى قوای روسی گشودند!
ارامنه ساكن قلعه حتی برخی از قوای قاجار مانند سارى اصلان و یارانش را که هنوز مقاومت می کردند دستگير کرده و به ژنرال پاسکویچ تحويل دادند!.
خاچاطور آبوویان در کتاب خود بنام «زخم‌های ارمنستان» بی آنکه به خیانت ارامنه داخل قلعه اشاره کند در باره غرش توپهای روسی می نویسد:
«قلعه ایروان در دود گم شد پنج روز و پنج شب توپها بی امان می ‌غریدند. مثل اینکه آتش الهی بوده که بر شهرهای سدوم و گمورا از بالا ‌می بارید قلعه ایروان گاهی مثل چراغ نورانی می شد و سپس خاموش می گردید آنقدر گلوله های توپ به سر و قلبش خورده بود که جانش به لبش رسیده بود...»
سرانجام قلعه معروف ایروان به تصرف روسها در می آید و پادگان آن که ۴۰۰۰ سرباز می شد تسلیم گردیده فرمانده قلعه، حسن خان و ۲۰۵ مقام بلند پایه اسیر شده را دست بسته به زندان پترزبورگ فرستادند.
حدود ۱۰۰ توپ و مقادیر زیادی تفنگ و غنایم جنگی به تصرف روسها در می آید.
پاسكويچ بخاطر اين پيروزى بزرگ از تزار، لقب ايروانسكى و نشان سن جورج دريافت كرد.
سقوط ايروان، روحيه جنگى سربازان قاجار را به كل تخريب نموده دسته دسته فرار از خدمت بالا گرفت، بطورىكه پس از اشغال ايروان توسط روسها، فقط ۳۰۰۰ نفر سرباز براى عباس ميرزا باقى مانده بود و از ۶۰ هزار سربازى كه فتحعلی شاه در اختيار داشت حدود ۵۰ هزار نفرشان فرار كرده بودند و روسها از آراز گذشته تا اشغال تبریز پیش آمدند.
(سالهای زخمی...صص۳۱۱الی۳۱۵)

دستخط ناصرالدین شاه قاجار به زبان تورکی

دست خط ناصرالدین شاه قاجار به زبان ترکی

🔸دستخط اعلیحضرت همایون شاهنشاه السلطان ناصرالدین شاه قاجار در پنج سالگی به زبان تورکی:

"خان! جناب حاجی ائوینده قال تا سنی تئز یولا سالسین (خان! خانه جناب حاجی بمان تا تو را زودتر روانه کند)"

🔸در حاشیه، دستخط پدر تاجدار ایشان، السلطان محمدشاه غازی خطاب به حاجی میرزا آغاسی صدراعظم کل ممالک محروسه قاجار، نیز مشاهده می‌شود:

"جناب حاجی! این خط سرکار ولیعهد است، در حضور من نوشته است. دیگر در باب خوب راه انداختنِ خان اختیار دارید. با وجود این خط ولیعهد و فرمایشِ زود و خوب راه انداختن او، شما چه خواهید فرمود."

🔻قایناق : مرقّع ناصری (طراحی‌ها، سیاه مشق‌ها و یادداشت های ناصرالدین شاه قاجار)، به کوشش مجید عبد امین با همکاری مهدی فراهانی، انتشارات بنیاد موقوفه دکتر محمود افشار با همکاری انتشارات سخن، تهران، ۱۳۹۸

مفهوم غلامان ترک چبست (سرداران شجاع)

لغت غُلام در زبان عربی به معنی فرزند و پسر است. این لغت بیش از ده بار در سوره‌های آل‌عمران، یوسف، مریم، الکهف، الصافات، الذاریات آمده است که همگی آنها همراه با مژده و بشارت است. بدین معنی که داشتن چنان پسرانی، چنان مایه مباهات است که خداوند خبر تولدشان را به والدین آنها بشارت می‌دهد. این آیات مربوط به زمانی است که قاصد خداوند به ابراهیم، زکریا و مریم مژده می‌دهد که صاحب غلامی ( فرزندِ پسری) خواهند شد که در آیات بعدی از آنها با صفات غلاماً زکیّاً، نفساً زکیهً، غلامٍ حلیم و غلامٍ علیم یاد شده است. جمع مکسر این لغت نیز در سوره الطور به صورت غِلمان آمده که به معنی جوانان بهشتی است. پس غُلام در ادبیات عرب به معنی پسر جوان، پاکیزه، بردبار و داناست و این لغت با این مفهوم وارد زبان فارسی نشده است.

لغت قول در زبان ترکی به معنی بنده و برده است. از این اسم، لغات قُلدر (قولدور) به معنی صاحب بنده و برده، قوللوق به معنی بندگی و خدمت و قوللوقچو به معنی خدمتکار و خادم در دست است. این لغت بصورت غول به معنی برده‌ای افسانه‌ای، قوی هیکل و گوش به فرمان ارباب، وارد زبان فارسی شده است.

عبارت غولام که به معنی من غول هستم، من نوکر هستم به صورت غُلام و به معنی نوکر و خدمتکار وارد زبان فارسی شده بکلی با لغت غُلام عربی فوق‌الذکر متفاوت است و نباید آنها را بجای یکدیگر بکار برد.

کتب تاریخی عربی مملو از عبارت غُلام التُّرک است که براساس مفهوم لغت غلام در قرآن اشاره به سرداران شجاع و پاکیزه ترکی دارد که در راه اسلام و خلیفه دست به فتوحات زده‌اند. ولی مترجمان بیمار و شوونیستی که این کتاب‌های عربی را به زبان فارسی ترجمه کرده‌اند بجای ترجمه صحیح این عبارات، غلام الترک عربی را به صورت غلامان ترک نوشته‌اند. با توجه به حضور لغت ترکی غلام به معنی نوکر و برده در زبان فارسی تصویری که از این سرداران در اذهان خوانندگان نقش بسته نوکرمآبی و بردگی ترک‌ها بوده است. این تغییر مفهوم خوشایند کسانی قرار گرفت که هزار سال رعیتی همان ترک‌ها را کرده بودند و خواستند با چسباندن صفت غلام به ترکها دق دل خود را خالی کرده باشند. با این تحریف عباراتی مانند غلامان و کنیزکان ترک، غلامان و بردگان ترک، مزدوران ترک، استفاده از غلامان ترک، سنت بکار گرفتن غلامان ترک، استعداد جنگی و نوکربابی غلامان ترک به موضوع کتاب‌ها و پایان‌نامه‌هایی تبدیل شده است که نیتی جز تحقیر کردن حاکمان هزار ساله خودشان نداشتند.

جنایات پهلوی در بلوچستان

جنایات پهلوی در بلوچستان

جنایات پهلوی در بلوچستان

در این پست به سه دوره از جنایات پهلوی در بلوچستان خواهیم پرداخت:

1) قتل عام مردم روستای دهک توسط قشون رضا شاه در سال 1312

2) کشتار بلوچ ها در ۱۹ بهمن ۱۳۳۰ در اعتراض به نتایج انتخابات مجلس

3) قتل عام 10 هزار بلوچ توسط پهلوی دهه ۵۰ در بلوچستان شرقی در پاکستان

در سال ۱۳۱۲ هجری شمسی ارتش پهلوی به‌ روستای کوهک قشون کشی و‌ پس از شکست توسط مردم این منطقه دستور قتل عام مردان روستا را صادر می کند و مردان روستا را در یک گور دست جمعی در پایین پاسگاه فعلی دفن می کنند.

تا قبل از سال ۱۳۰۷ منطقه بلوچستان همانند سایر مناطق بصورت خودمختار اداره میشد رضاشاه پهلوی با هدف سیاست تک قومی و مرکزگرایی از میان برداستن حکومت های خودمختار غیر فارس ، به فرماندهی سرتیپ امان الله جهان بانی قشونی را به منطقه اعزام می کند.

حمله نهایی در بهمن ماه سال ۱۳۰۷ انجام می شود که حکومت بارک زایی ها در منطقه دزک پایان و یک حکومت مرکزی و دولت نوین در منطقه حکمفرما می شود. اما همچنان برخی از قسمت های بلوچستان زیر سلطه پهلوی نمی روند ، در کوهک خوانینی از قبیله نوشیروانی حکومت داشته اند و در قلعه کوهک مستقر بودند. لشکر کشی قشون پهلوی در دی ماه ۱۳۱۲ در زمان حکومت مهراب خان نوشیراونی به فرماندهی عباسعلی خان البرز انجام می شود اما از آنجایی که قلعه از استحکام خوبی برخوردار بوده و نیروهای محلی جانانه مقاومت کردند حمله قشون پهلوی شکست می خورد.

و سرانجام پس از چند روز درگیری البرز به این نتیجه می رسد که از مسیر صلح وارد شود.

در این خصوص سوگند نامه قرآن یاد می کند و توسط یکی از افراد صاحب نفوذ محلی نزد خوانین و حکمرانان کوهک برده می شود که حکمرانان با اعتماد به قسم قرآن از قلعه پایین می آیند.

هنگام پایین آمدن از قلعه، البرز دستور دستگیری مهراب خان نوشیروانی را صادر می کند و در آنجا درگیری رخ می دهد که تعدادی از طرفین در این درگیری کشته می شوند. سپس فرمان دستگیری مردان روستا توسط البرز فرمانده قشون پهلوی صادر و در مکانی که در حال حاضر پاسگاه کوهک است، نگهداری و سرانجام دستور قتل عام عمومی صادر می شود که سربازان قشون پهلوی مردم روستا را از بالای تپه به پایین انداخته و گروه دیگر از سربازان اقدام به تیراندازی می کنند.

گور دست جمعی این افراد در پایین تپه قرار دارد که پس از قتل عام مردم روستا با وجود یاد کردن سوگند، حکومت مرکزی پهلوی در این مکان نیز مستقر می شود. ادامه در کامنت...

۲) کشتار بلوچ ها در ۱۹ بهمن ۱۳۳۰ در اعتراض به نتایج انتخابات مجلس

اسدالله علم وزیر دربار پهلوی که در خاطراتش به نقش رژیم پهلوی در دستکاری نتایج انتخابات مجلس اعتراف کرده است، در دوره شانزدهم مجلس ملی «امیرحسین خزیمه علم» را که شوهر خواهرش بود به‌عنوان نماینده مردم زابل از صندوق‌های رأی بیرون کشید و راهی مجلس کرد.

مردم سیستان از انتصاب فامیل اسدالله علم به نمایندگی مجلس خیلی ناراحت شدند و نارضایتی‌های گسترده‌ای از سوی مردم زابل به وجود آمد. مردم زابل به آیت‌الله میرزا ابراهیم شریفی رأی داده بودند، اما خزیمه علم از صندوق بیرون آمده بود.

با روی کارآمدن دولت دکتر مصدق مردم امیدوار شدند که این بار می‌توانند آیت‌الله شریفی را به مجلس بفرستند و نماینده واقعی‌شان بر کرسی مجلس تکیه بزند، اما نخست‌وزیری مصدق هم نتوانست راهگشا باشد. فرماندار به خواست معترضان توجهی نکرد، دادخواهی مردم به مرکزیت هم به جایی نرسید.

در نتیجه مردم در روز 19 بهمن 1330 در خیابان‌ها حضور پیدا کردند، اما مأموران حکومتی به‌سوی مردم شلیک کردند و افراد بسیاری در این روز کشته و یا مجروح شدند

پهلوی دوم در جهت مدیریت‌پذیر کردن بلوچستان در سال ۱۳۳۶ اقدام به تقسیم آن کرد و بدین‌ترتیب بلوچستان غربی سه‌پاره شد و بخشی از آن ذیل هرمزگان، بخشی ذیل کرمان و بخشی ذیل استان سیستان و بلوچستان قرار گرفت. در سراسر دوره پهلوی حتی یک بلوچ به سمت فرماندار یا استاندار گمارده نشد

۳) قتل عام 10 هزار بلوچ توسط پهلوی دهه ۵۰ در بلوچستان شرقی

در دهه پنجاه شمسی زمانی که جنبش آزادی بخش بلوچستان در بخش شرقی بلوچستان (بلوچستان پاکستان) پیشرفت کرد و توانست مناطق مختلفی از بلوچستان شرقی را به کنترل در آورد ذوالفقار على بوتو رئیس جمهور وقت پاکستان جدید التاسیس برای سرکوب بلوچها ناتوان ماند به همین خاطر از محمد رضا پهلوی کمک خواست و ارتش ایران به سرکوب بلوچها شتافت و با بمب افکن های خود اقدام به سرکوب و کشتار بلوچ ها نمود.

در این درگیریها دستکم ۱۰ هزار نفر از مردم بی دفاع بلوچستان از زن و کودک و افراد مدنی و آزادی خواه شهید شدند.

رژیم پهلوی به طور آشکار با بلوچها دشمنی میکرد و محمدرضا پهلوی با افتخار میگفت حتی اگر پاکستان نمیخواست ما خود وارد عمل میشدیم چون هر جنبش جدایی طلبانه بخش شرقی بلوچستان را خطری برای بخش غربی میدیدیم

نسل کشی و جنایات پهلوی در لورستان

جنایات پهلوی در لرستان

جنایات پهلوی در آذربایجان

استارت ملی گرایی به نامی ملی گرایی « ایرانی» ، و ساخت ملتی به نام « ملت ایران» که هیچ وقت در تاریخ وجود نداشت، توسط گروه های انگلیسی در این جغرافیا زده شد.

این اختراع جدید انگلیسی گروه قومی تاجیک زبان را « فارس» معرفی می کرد و آن را در هرم ناسیونالیسم ایرانی معرفی می کرد. حمایت از این گروه اقلیت قومی را نشان از هویت ملی عنوان می کرد. در همین چارچوب لورها ، بلوچها تورکها و عرب ها و... را دشمن اعلام می کرد و تورکی و تورکان را کامل انکار کرده و از نام های دیگر به جای آن استفاده می کرد.

با به قدرت رساندن مسئول اصطبل و طویله کنسول هلند با کودتا، این اختراعات انگلیسی به شکل علنی و رسمی ایدئولوژي و زیربنای اصلی دولت کودتایی شد.

ائتنیک ها و ملت های ایران بزرگترین و اصلی ترین مانع این اختراع انگلیسی بود. یکی از اولین ملت های که به شدت قربانی این اختراع شدند لورها بودند، به طوری که برخی از لورهای فریب خورده قتل عام و حمله به لورستان توسط رژیم پهلوی را فتح الفتوح می گفتند!

با این حال بخش بزرگی از مردم لور در جغرافیای قاشقایی (قاشقایی یورد) و هم خارج از آن با بختیاری ها و قاشقایی ها بر علیه دولت دیکتاتوری به اتحاد هایی رسیدند.

در سال ۱۳۰۲ ارتش دولت کودتایی رضاخان و مردم لور در فاصله بین شهرهای بروجرد و خرم‌آباد وارد نبرد شدیدی شدند. درگیری‌ها در مهر سال ۱۳۰۲ آغاز شد اما تا پایان آذر همان سال نیروهای دولتی با بمباران شهرها و اطراف آن و ورود لشکر شرق و هنگ آهن که دست به قتل عام همگی اعم از مردان، زنان، کودکان و سالمندان زدند توانستند خرم‌آباد را محاصره و آن را به کنترل خود درآورند. ادامه را در کامنت بخوانید

سران لور چه آن‌هایی که نبرد اسیر شده بودند و چه آن‌هایی که تسلیم شدند اعدام شدند و در نهایت در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۳۰۳ مقاومت مردم لور توسط ارتش ایران در هم شکسته شد.

رضا شاه برای سرکوب مردم لور، سرهنگ امیراحمدی -که بعدها به «قصاب لورستان» مشهور شد را به همراه نیروهای نظامی و سرکوب به مناطق لورستان فرستاد.

امیراحمدی که با مقاومت مردم لورستان روبه‌رو شد شروع به قتل‌عام تمامی مردم لورستان از جمله زنان و کودکان کرد.

جنایات امیراحمدی در لورستان به حدی هولناک بود که سال‌ها بعد از این رخدادها بزرگترها برای ترساندن بچه‌ها و نوجوانان از این جمله استفاده می‌کردند: "ساکت! واِلا میگم امیراحمدی تو را بخورد!"

ارتش پس از سرکوب مردم لورستان، اعلام کرد که هرکسی سلاح خود را تحویل دهد کاری با او نخواهند داشت اما پس از تسلیم شدن مبارزان لور ...ادامه در کامنت..

و تحویل دادن سلاح‌های خود به ارتش، امیراحمدی برخلاف قولی که داده بود همه را به جوخه اعدام سپرد و زنان را چون برده به فروش گذاشتند.

این جنایت «قصاب لورستان» منجر به قیام دوباره مبارزان لور شد. رضاپالانی که گویا به خون مردم لورستان تشنه بود در ۹ اردیبهشت سال ۱۳۰۳، به نیروی هوایی تحت امرش دستور داد برای اولین بار بمب‌افکن‌ها را روی مردم لورستان تست کنند که این تست با موفقیت انجام شد.

جنگ سولدوز و جنایات حزب دموکرت کردستان در آذربایجان

جنایات کردها در آذربایجان

جنایات حزب دموکرات کردستان در آذربایجان سال ۵۸

۳۱ فروردین سال‌روز قتل‌عام مردم سولدوز(نقده) آذربایجان توسط گروه‌های مسلح کردی است.

▫️نیروهای مسلح حزب دموکرات کردستان به رهبری «عبدالرحمان قاسملو» به همراه اکراد مهاجر، مردم سولدوز را قتل عام کردند.

▫️در خصوص جنایات اسفناک اکراد در آن یک هفته ملا حسنی میگوید «فردای آن روز ظهر بود که من از دو خانه دیدن کردم که در یکی از آنها ۱۱ نفر را سر بریده بودند که از دیدن آنها خیلی نارحت شدم مثلا سر دخترک ۳ ساله ای را بریده و با سه سیخ به سینه مادر ۲۳ ساله اش چسبانده بودند پیرمرد و پیرزن هم بین آنها بود. ۲۲ نفر دیگر را هم در جایی دیگر با طناب اعدام کرده بودند در خانه ایی دیگر جوانی را با تبر قطعه قطعه کرده بودند عاملین این جنایتها کسانی بودند که ادعای دموکرات بودن داشتند و امروز نیز هستند کسانیکه به ادعای دموکرات بودند در صدد ایجاد اتحادهای واهی هستند

▫️پس از انقلاب ۵۷ ایران، حزب دموکرات کردستان به سر کردگی «عبدالرحمان قاسملو» با سیاست‌های شدیدا توسعه طلبانه کردی و مشی مسلحانه با ادعای کسب خودمختاری برای اکراد در بخشی از خاک آذربایجان جنوبی وارد صحنه شد. تنها ۸ روز پس از روی کار آمدن خمینی، در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷، تروریست‌های حزب دموکرات کردستان، پادگان سویوق بولاق (مهاباد) را غارت کردند و پس از سازماندهی، با لشکری کاملا مسلح که تعدادشان بیست هزار تن یا حتی بیشتر عنوان شده، به بهانه برگزاری میتینگ حزبی وارد شهر سولدوز شدند.

▫️حزب دموکرات برای برپایی میتینگ مسلحانه در شهر سولدوز، اقدام به یک فراخوان و دعوت گسترده از کرد‌ها نمود. طی این فراخوان، علاوه بر کرد‌های آذربایجان غربی و کردستان ایران، حتی از اکراد عراق و ترکیه نیز در آن حضور داشتند

▫️در جریان ورود تروریست‌های مسلح به سولدوز مردم این شهر که به نیت توسعه‌طلبانه و متجاوزانه آگاه بودند جهت جلوگیری از ایجاد حساسیت و تنش و خونریزی سعی در متقاعد ساختن سران حزب جهت برگزاری میتینگ در نقطه‌ایی دیگر می‌نمایند. اما این اقدام مردم شهر بی‌فایده بود و حتی «قاسملو» و «ملا صلاح» (روحانی وقت اهل سنت سولدوز) در تماس با ریش سفیدان شهر، تخلیه و تسلیم شهر را خواستار می‌شوند! که البته با پاسخ‌های قاطع و شجاعانه ریش سفیدان شهر مواجه می‌شوند.

▫️به هر روی تروریست‌های تا دندان مسلح تحت نام دموکرات وارد سولدوز شده و در استادیوم ورزشی شهر جمع می‌شوند، سپس ۲۰ هزار تروریست تا دندان مسلح به خیابان‌های شهر ریخته و شروع به شلیک به طرف مردم بی‌گناه و کشتار آنان می‌کنند.

▫️مردم بی‌دفاع ولی جسور سولدوز به جای فرار و تسلیم شهر به لشکر متجاوزان، با معدود اسلحه‌هایی که در اختیار داشتند از خود و خانواده و ناموس وطنشان آذربایجان دفاع می‌کنند. کثرت تروریست‌های مسلح و کمبود سلاح در بین مردم سولدوز باعث می‌شود که تعداد زیادی از زنان و کودکان و مردم بی‌گناه و مظلوم سولدوز قربانی آرزوهای تخیلی دموکرات‌های افراطی شده و در خون خود بغلطند.

▫️۳ روز پس از شروع جنگ، ملا حسنی با دادن یک اطلاعیه رادیویی و دعوت از مردم جهت دفع تجاوز تروریست‌ها، به همراه نیروهای مردمی وارد سولدوز می‌شوند. در نهایت پس از ۴ روز جنگ خونین، اکراد متجاوز بازهم بنا بر سنت دیرینه‌یشان فراری می‌شوند.

▫️دلایل انتخاب سولدوز برای انجام میتینگ مسلحانه در این شهر، به شرح ذیل است:

۱-از نظر سوق‌الجیشی و استراتژیک، سولدوز دارای موقعیت خاص نظامی است.

۲-سولدوز محل تدارکات و پشتیبانی پرسنل ارتش مستقر در پادگان‌های جلدیان، پسوه و حتی پیرانشهر محسوب می‌شد. باید این مانع به نوعی از سر راه برداشته می‌شد.

۳-سولدوز تورک‌نشین، پل ارتباطی میان شهر‌های کردنشین اشنویه در غرب، پیرانشهر در جنوب غرب، مهاباد در جنوب سولدوز با اورمیه مرکز استان، محسوب می‌شود. دکتر مصطفی چمران در توصیف موقعیت این شهر می‌گوید: «نقده دروازه آذربایجان است. برای وصول به اشنویه، جلدیان و پیرانشهر، حیاتی است. برای نفوذ به آذربایجان، سیطره بر نقده ضروری است....»

۴- ایجاد رعب و وحشت در میان مردم نقده، جهت ترک این شهر. در فروردین ۱۳۵۸، جمعیت شهر نقده، ۱۹ هزار نفر برآورد می‌شد که ۱۶ هزار نفر آن تورک و ۳ هزار نفر دیگر کرد بودند. بسیاری از خانواده‌های تورک، در محله کرد‌ها منزل و کسب و کار داشتند.

▫️اگر سولدوز، به تسلط حزب دموکرات درمی‌آمد، هدف بعدی تصرف شهر اورمیه بود!

▫️این داستان در اینجا به پایان نرسید همین کُردهای مهاجر و‌ طرفدار تروریسم، با شکست نظامی در آزربایجان جنوبی به دلیل مهاجر و غیربومی بودنشان، روش خود را تغییر داده و تسخیر دیگر شهرهای آزربایجان جنوبی، از طریق افزایش جمعیت و سپس نفوذ سیاسی و اقتصادی را در دستور کار خود قرار دادند.

▫️بسیار واضح است آن‌هایی که در شهرهایمان ساکن شده‌اند با همدستی با رژیم پانفارس ایران هنوز هم افکار دیگری چون اشغال وسعت بیشتری از خاک‌های آزربایجان جنوبی را در سر می‌پرورانند و هر لحظه به دنبال فرصتی هستند تا شهرهای غربی آزربایجان جنوبی را ضمیمه اندیشه فاشیستی‌شان کنند.

مطالب مرتبط:

ورود بیش از یک میلیون آواره کورد عراق به آذربایجان

همکاری کوردها با ارمنی و آشور در کشتار جیلولوق در آذربایجان

قرارداد ولادیمیر مینورسکی روس با پهلو در رابطه با جعل تاریخ برای کوردها

کشتار جیلولوق چیست

کشتار جیلولوق چیست؟

تصویری از فاجعه نسل کشی جیلولوق به دست ارمنی ها

در فاصله سالهای ۱۹۲۰-۱۹۱۷ مسیحیان و اکراد به شکل بی سابقه ای سازماندهی و تجهیز شده و از سکونتگاههای خود در بیرون از مرزهای آذربایجان به راه افتاده و ناگهان به بخشهای غربی این خطه حمله ور شدند. هدف اساسی برای هر دو گروه اشغال سرزمین ترکان آذربایجان و تغییر ترکیب نژادی آن به نحوی بود که خود صاحبان آن سرزمین گردند. اغراض شوم این رخدادها عقیم ماند گرچه این اهداف توسط زعمای سیاسی این دو گروه و حامیان اروپایی شان همچنان به عنوان تهدیدی دائمی به قوت خود باقی است

کشتار جیلولوق جنایت فراموش‌نشدنی قدرت‌های استعمارگر (انگلیس روسیه، آمریکا و بخصوص فرانسه) در آذربایجان غربی از طریق متحد کردن ارامنه و آشور (نِسطوری‌ها) و سپس مسلح نمودن کوردها در حدود بیش از یک قرن پیش در سال ۱۲۹۶ شمسی میباشد.( نِسطوری‌ها از اواسط قرن نوزدهم شدیدا تحت تاثیر آموزه‌های میسیونرهای مسیحی قرار گرفته بودند ، و با رهنمودهای ایشان ، هویت جعلی آشوری را قبول کرده بودن و خویشتن را وارثان تمدن چند هزار ساله آشور باستان قلمداد کردند، این نام گذاری با هدف کاملا سیاسی و دست و پا نمودن هویت جعلی برای نسطوریان انجام گرفته بود بنابرین اطلاق نام جعلی آشوری به نسطوریان کاملا غیر مستند بوده و به هیچ وجه نمی تواند گویای حقیقت باشد )

نسطوری‌ها به فرماندهی بنیامین مارشیمون (که رهبر مذهبی آنان نیز بود)، ارمنیان به فرماندهی آقا پطرس که مدتی نیز کنسول عثمانی در ارومیه بود و گروه سوم کردها به رهبری اسماعیل سیمیتقو

زمانی که امپراتوری قاجاری درگیر جنگ جهانی اول بود ارامنه و نسطورها(جیلوها) با ایدئولوژی تشکیل یک کشور ارمنی-مسیحی از دریا تا دریا (خزر-مدیترانه) تحت حمایت و تحریک کشورهای استعمارگر دست به کشتار بزرگی در منطقه قفقاز و شمال غرب ایران زدند که به "فاجعه جیلولوق" معروف شد و حدود 150 هزار نفر از جمعیت 300 هزار نفری اورمیه را قتل عام کردند ، کشتاری که از 21 فوریه 1918 شروع و بعد از 159 روز نسل کشی مردم بی دفاع آذربایجان غربی، با ورود عثمانی و قرار گرفتن در ‌کنار مردم آذربایجان و مقاومت محلی مردم به پایان رسید. آما این پایان کار نبود استعمارگران اینبار با مسلح کردن و تحریک اکراد تروریست به رهبری اسماعیل سیمیتقو به مدت ۶ سال دیگر به جنایات خود ادامه دادند ، برای اطلاعات بیشتر در رابطه با جنایات جیلولوق کتاب "آذربایجان در جنگ جهانی اول یا فجایع جیلولوق" نوشته توحید ملک زاده دیلمقانی و یا کتاب "جیلولوق پس از یک قرن" تالیف میلاد تیموری توصیه میشود.

حجم کشتار و جنایات کُردها به سرکردگی اسماعیل سیمیتقو چنان وسیع بود که صدها تن از زنان و دختران آذربایجانی برای حفظ عفت و پاکدامنی خود مجبور به خودکشی شدند.

این ایدئولوژی که اساس آن همانند تشکیل کشور اسرائیل بر مبنای تجمیع ارامنه سراسر دنیا در سرزمین های به اصطلاح تاریخی استوار بود دستمایه ای شد تا استعمارگران برای پیشبرد منافع خود از گروه های مسلح ارمنی و نسطوری برای اشغال بخشی از امپراطوری عثمانی، اراضی تاریخی آذربایجان در قفقاز و شمال غرب ایران (آذربایجان غربی) حمایت کنند. کشتار ده ها هزار تن از آذربایجانی‌ها در اوایل قرن بیستم و قتل‌عام صدها تن در نسل‌کشی خوجالی و قره‌باغ در اواخر این قرن، نتیجه و پیامد سهمگین این توسعه‌طلبی آغشته با نژادپرستی بود.

نسطوری ها کسانی بودند که پس از پیوستن به متفقین و اعلان جنگ علیه عثمانی و متعاقب شکست به شمال غرب ایران (آذربایجان غربی) مهاجرت کردند. مردم محلی نیز پس از مهاجرت نسطوری‌ها به منطقه آذربایجان آنان را جیلو (برگرفته از اسم کوه‌هایی در حکاری امروزی که آشوری ها قبل از مهاجرت در آنجا می زیستند) می نامیدند. کشتار مردم محلی به دست آنان که با همراهی ارامنه و حمایت قدرت های بزرگ غربی روی داد، در میان مردم منطقه به فاجعه جیلولوق معروف شده است.

در 22 فوریه 1918 ده ها هزار قوای ارمنی-نسطوری ظرف سه روز با کشتار و یغمایی بی رحمانه، بر این شهر و روستاهای مجاور مسلط شد. مستندات تاریخی تعداد کشته های آن روز را حدود 12هزار (در برخی بیشتر از آن) نفر عنوان می کنند. روستاهایی مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنه‌شهر، عسگر آباد، نازلو و اوصالو از جمله دهاتی هستند که شاهد شدیدترین نوع نسل کشی از طرف جیلوها-ارامنه بودند.

در این سه روز تلاش علمای شهر و حکومت کارساز نشد و کنسول های آمریکا، روسیه و نمایندگان بریتانیا و فرانسه نیز تقریبا به نفع مسیحیان بی طرف بودند. در 25 فوریه اهالی ارومیه به دلیل نداشتن سلاح و نبود کمک تسلیم می شوند. بعد از سقوط شهر وضعیت وخیم تر می شد. جیلوها به خانه های مردم ریخته و غارت می کردند. دهات اطراف نیز از طرف جیلوها و به بهانه خلع سلاح تقریبا خالی از سکنه شده بودند و مردم فراری از شهرها از سرما و قحطی جان می باختند.

به دنبال تشکیل ارتش مسیحی در غرب آذربایجان و شروع پاکسازی قومی مسلمانان در ارومیه و سلماس در 13 فوریه 1918 امپراطوری عثمانی دستور سرکوب آن در آذربایجان را داد. قشون عثمانی در اوایل آوریل 1918 از سمت رواندوز به طرف ارومیه حرکت کرد. در 9 می 1918 نوری پاشا از فرماندهان عثمانی با قطار وارد تبریز شده و 12 می به نخجوان حرکت کرد چرا که در آنجا مسلمانان در مقابل ارامنه مقاومت می کردند اواسط ماه مه قوای عثمانی جهت آزادسازی مناطق اشغالی ارومیه و سلماس از مرز عبور کرده و پس از چندی وارد خوی شدند.

در 15ژوئن 1918 سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در 17 ژوئن 1918 (خرداد 1297) سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند. البته برخی از علمای محل هم از جمله مرحوم عسکرآبادی از عثمانی ها دعوت می کنند که به داد مسلمانان برسند. برخی ریش سفیدان محلی این موضوع را مستقیم و از پای منبر آقای عسکرآبادی در مسجد اعظم ارومیه شنیده بودند. حتی در ارومیه خیابانی هم به نام آیت الله عسگرآبادی وجود داشت که بعد از انقلاب تغییر یافت.

همزمان با تلاش عثمانی برای ورود به ارومیه و سلماس و فراری دادن نسطوری‌ها و ارامنه، آندرانیک درصدد حمله به جنوب دریاچه ارومیه برآمد. ارمنی ها که به رهبری آندرانیک توانسته بودند بخشی از امیال خود را در قفقاز عملی ساخته و پس از کشتار مردم مسلمانان ایروان و دیگر شهرهای آزربایجان در ژانویه ی 1918 و تشکیل جمهوری ارمنستان در 28 مه 1918، برای ایجاد ارمنستان بزرگ لازم دیدند تا با اشغال خوی در آذربایجان ایران حورهای وان، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند. آنها به رهبری آندرانیک با سپاهی 8 هزار نفره راهی خوی در آذربایجان غربی شدند اما با مقاومت مردم خوی و رسیدن قوای عثمانی به فرماندهی نظامیانی مانند عبدالرحمان بیگ، زهدی بیگ و علی احسان پاشا مجبور به فرار شدند.

پس از شکست ارامنه در خوی و عقب نشینی آندرانیک، سربازان عثمانی پس از پاکسازی سلماس به سوی ارومیه پیشروی کردند و با شکست آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه-نسطوری، آنان را مجبور به فرار کردند. اما وضعیت شهر ها و روستاها بسیار تراژیک بود و دهات اطراف پر از جنازه هایی بود که ارامنه- نسطوری ها کشته بودند.

عثمانی ها نیز در 19 اکتبر 1918 و به دنبال صلح با متفقین بزرگان ارومیه را جمع و اعلام عقبنشینی از آذربایجان کردند. با اتفاقات مختلف در آزربایجان این منطقه بسیار ضعیف شده و زمینه تسلطی افراد سمیتقو در مناطق غربی آذربایجان فراهم شد.

-گورهای دسته جمعی

ساعات پایانی 21 اردیبهشت 1395، تصاویری از کشف یک گور دسته جمعی در حفاری اداره آب و فاضلاب استان در خیابان مطهری ارومیه به سرعت در فضای مجازی منتشر شد که زخم قدیمی آذربایجان را تازه کرد. اما بایکوت خبری روبه رو شد.

آبانماه سال 91 نیز کشف یک گور دسته جمعی در جریان بازسازی محوطه مدرسه 15 خرداد ارومیه واقع در خیابان مدنی ارومیه که 75 سال پیش بر روی گورستان قره صاندیق بنا شده بود در رسانه ها و اذهان عمومی مردم بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد. کارشناسان این گورها را با نسل کشی مردم ارومیه مرتبط دانسته‌اند.

در همین ارتباط خبرگزاری مهر نوشته است: "در آن محوطه استخوان‌های مردگانی یافت شد که به نظر می‌آمد به صورت دسته‌جمعی احتمالا در یک رویداد تاریخی کشته شده‌اند. اما با کمال تاسف کشفیات صورت گرفته با بی مهری و بی توجهی نهادهای مربوطه قرار گرفت و شهرداری ارومیه اقدام به تاسیس بازارچه در همان محل کرد".

از مهمترین این گورستان های دسته جمعی می توان به گور دسته جمعی حاجی خان ارومیه که هم اکنون ساختمان اداره آگاهی، کتابخانه باهنر ارومیه و اداره تبلیغات اسلامی ارومیه بر روی آن قرار دارد اشاره کرد و همچنین گورستانهای خطیب، شرف، آغداش، خزران، قوچ محمد، و مهمتر از همه گورستان قره صاندیق اشاره کرد «محل دبیرستان مهر یا 15 خرداد» که اخیرا با خاک برداریهای انجام گرفته توسط اداره نوسازی مدارس آذربایجان غربی، گور دسته جمعی متعلق به فاجعه جیلولوق آشکار شد.

مطالب مرتبط:

جنگ سولدوز و جنایات کوردها در آذربایجان

ورود بیش از یک میلیون آواره کورد عراق به آذربایجان

قرارداد ولادیمیر مینورسکی روس با پهلو در رابطه با جعل تاریخ برای کوردها